دنیا انگار هر روز دارد به انفجار نزدیکتر میشود.شاید همین حالا شاید دیروز .....
وقتی که سرفه میشوی همدست این گلو
من گوش میدهم کثافت ساده تر بگو
بد فحش میدهم که محرومم کند خدا
از روزهای مانده در تقویم روبرو
گاهی شبیه خنجری گمراه میشوم
آهسته در تمام ذهنم میروم فرو
من اعتراف میکنم گاهی میان خود
تف میکنم شکنجه ام را روی بازجو
این شهر بوی وحشی باروت میدهد
سگهای هار کدخدا در حال جستجو
این سگ به خوابهای من هم گیر میدهد
وقتی که زل نمیزنم در چشمهای او
تکرار میشود خدا در قرنهای بعد
مثل کسی که باخته با دستهای رو
من قطع میشوم و تو اسپرم میشوی
داری عجیب میروی در بیضه ام فرو

